
تقدیم به همه اونایی که تنهان
***************************************

شاید

در یک دقیقه می توان قلبی را شکست![]()
در یک ساعت می توان دوست داشت![]()
در یک روز می توان عاشق شد![]()
اما یک عمر نمی توان فراموش کرد![]()
بهترین دوست اون دوستی كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.
ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمیدونیم،ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمیدونیم چیزی را از دست دادیم.
اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمینی بر این نیست كه اون هم همین كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اینطور نشد، خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده.
در یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد، در یك ساعت میشه كسی را دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ولی یك عمرطول میكشه تا كسی رو فراموش كرد.
دنبال نگاهها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون كمكم افول میكنه دنبال كسی برو كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز تیره را روشن كرد. كسی را پیدا كن كه تو را شاد كنه.
دقایقی توی زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ میشه كه میخوای اونو را از رویات بیرون بكشی و توی دنیای واقعی بغلش كنی.
رویایی رو ببین كه میخوای. جایی برو كه دوست داری. چیزی باش كه میخوای باشی. چون فقط یك جون داری و یك شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی.
آرزو میكنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی.
همیشه خودتو جای دیگران بگذار، اگر حس میكنی چیزی ناراحتت میكنه، احتمالاً دیگران را آزار میده.
شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.
شادی برای اونایی كه گریه میكنن و یا صدمه میبینن زنده است. برای اونایی كه دنبالش میگردن و اونایی كه امتحانش كردن. چون فقط اینها هستن كه اهمیت دیگران رو تو زندگیشون میفهمن.
عشق با یك لبخند شروع میشه، با یك بوسه رشد میكنه و با یك اشك تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شكل میگیره. نمیشه تا وقتی كه دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه میكردیو بقیه میخندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن
به آبشار گفتم که تو کیستی ؟
گفتا که اشک کوه
گفتم از چه می گرید کوه
گفتا آن زمان که ناله های درهم شکسته جداییها را میشنود
و درد دل های تنهایی که تنها پیش او می گرید
و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند
قلب سنگیش آهسته میشکند
میجوشد
و آرام آرام.....
آبشار میشود.....
يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست,.. /
ساقيا امشب مخالف مي نوازد تار تو,../
يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تارنيست.../
----------------------------------
شايد آن روز که سهراب نوشت :
(( تا شقايق هست زندگي بايد کرد ))
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت:
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست............
چقدر سخته تو چشایه کسی که تمامه عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجایه اینکه لبریز کینه و نفرتشی و حس کنی که هنوزم دوستش داری .....
چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آواره غرورش همه وجودت له شده....
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.....
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری .....
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغه دیگری ببینی و هــزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبـارک.......
با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم :
تا شقایق هست زندگی باید کرد
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد
دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد
یادته گفتی بهم
اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا
که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو
اومدم آهسته
نرم تر از پر قو
خسته از دوری راه خسته و چشم براه
یادته گفتی بهم
عاشقی یعنی دچار
فکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی
چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه
آره تنها باشه
یار غم ها باشه
یادته می گفتی
گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود
دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه
صاحب یک نفسه
نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من
پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت
راستی می گفتی
کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود
آره کاشکی دلشون شیدا بود
من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهم
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.
یادته می گفتی که هميشه آسمونی بمونيم . منم گفتم باشه .
آسمونی بوديم .پامون به زمين نرسيد .خوشحال بوديم . زندگيمونو می کرديم تا اينکه تو اون روز یه دفعه پايينو ديدی .
نمی دونم چی تو رو به سمت خودش کشيد که از اون روز تا حالا بر نگشتی . حالا من موندم تنها و تو اون قدر سرت شلوغه که حتی بالا سرت رو هم نگاه نمی کنی .
عیب نداره همين اندازه که ببینمت کافيه.
***************************************
من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم
که برای تو و تصویره دلت می میرم
***************************************
اشک بهترین پدیده ی دنیاست
ولی تا زیبا ترین چیزا رو از انسان نگیره خودشو تقدیم نمی کنه!!!
گفت اين چه رسميست؟
گفتم:رسم زمونه
گفت:اين چه زمونه ايست؟
گفتم:زمونه اي که قشنگياشو به زشتي بخشيده
دنيايي که خوبياشو به پستي و پليدي بخشيد
آدمايي که انسانيت رو کشتن
کشتن،با شکنجه کشتن
آدما رو فروختن به ارزش هيچ
احساس و عشق رو زنده به گور کردن
دنيايي که عشق مي ورزه ولي به دروغ
صادقه ولي صداقتش کاذب
وجدانو دفن کردن
از بالا که نگاه مي کني
سطح آنرا سياه و پر خار مي بيني
اينه زمونه،اينه رسم زمونه
اين شده دنيا يي که من و تو آنجا جايي نداريم
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.